تبليغاتX
روح مهاجر


هيچكس مجبور نيست انسان بزرگي باشد؛ تنها، انسان بودن كافي است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعت 22:17  توسط اسیر بداندیش  | 


ای بسا هندو و ترک همزبان،ای بسا دو ترک چون بیگانگان

پس زبان همدلی خود دیگر است،همدلی از همزبانی بهتر است

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعت 19:49  توسط اسیر بداندیش  | 

دلم درد می کند

انگار... خام بودند

خیال هایی که به خوردم داده بودی....

+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 20:2  توسط اسیر بداندیش  | 

من قرص مسکنم
در خانه عمل می‌كنم
در اداره تأثیرم پیداست
سر جلسه‌ی امتحان می‌نشینم
در محاكمه حاضر می‌شوم
با دقت تكه‌های لیوان شكسته را به هم می‌چسبانم ـ
فقط مرا بخور
زیر زبان حلّم كن
فقط قورتم بده

می‌دانم با بدبختی، باید چكار كرد
چگونه خبر بد را تحمل كرد
بی‌عدالتی‌ها را كاهش داد
و فقدان خدا را چگونه معلوم ساخت
و كلاه عزاداری مناسب چهره انتخاب كرد
منتظر چه‌ای ـ
ترحم شیمیایی را باور كن.

هنوز جوانی آقا (یا خانم)
باید به زندگیت سروسامانی بدهی.
چه كسی گفته
كه زندگی باید دلیرانه سپری شود؟

پرتگاه خود را به من بده ـ
آن را با رؤیاها هموار خواهم كرد
آقا (یا خانم) از من سپاسگزارخواهی بود
به خاطرچهار دست ‌و ‌پا فرود آمدنت.

جان خود را به من بفروش
خریدار دیگری نصیبت نخواهد شد.
شیطان دیگری هم، وجود ندارد

+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 18:29  توسط اسیر بداندیش  | 

دوستت دارم

ای پاره ای از من!

ای تمام من!

ستاره ی پیشانی ام!

دوستت دارم

پهناور تر از هر گستره

دور تر از هر امتداد

پاک تر از هر اعتراف

شدیدتر از باران مصیبت...

دوستت دارم

ومیدانم

که رهسپاری به سویت را نمی توانم

اگرچه به سویت می آیم...

قلب تو

راه مستقیم من است

که به سویش در حرکتم

می آیم

اگرچه مرگ من ومرگ تو در این باشد

دوستت دارم

تا تمام خستگی ها را تبعید کنم

و با تو

تمام سختی های بُرنده ی راه را به مبارزه فراخوانم

که من

پرنده ی یتیم عشق را

که خوابی سنگین داشت

                                 بیدار کرده ام.

دوستت دارم

خاک حاصلخیز برای خوشه های عشق!

تو را مژده می دهم

که به یکدیگر می رسیم

همان طور که کوه به کوه...

و پس از ما

باید نشانه های راه که به سوی وطن میروند

دگرگون شوند.

پس عشق ادامه دارد

ودرد زایمان روزگار

هر قدر هم درنگ کند

به ناچار فرا میرسد...

+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 18:12  توسط اسیر بداندیش  | 

پیاز چیز دیگری‌ست.
دل و روده ندارد.
تا مغزِ مغز پیاز است.
تا حد پیاز بودن
پیاز بودن از بیرون
پیاز بودن تا ریشه
پیاز می‌تواند بی‌دلهره‌ای
به درونش نگاه كند.
در ما بیگانه‌گی ووحشی‌گری‌ست
كه پوست به زحمت آن را پوشانده
جهنم بافت‌های داخلی در ماست
آناتومی پرشور
اما در پیاز به جای روده‌های پیچ‌درپیچ
فقط پیاز است.
پیاز چندین برابر عریان‌تر است.
تا عمق، شبیه به خودش.
پیاز وجودی‌ست متناقض
پیاز پدیده‌ی موفقی‌ست.
لایه‌ای درون لایه‌ای دیگر به همین ساده‌گی
بزرگ‌تر كوچك‌تر را در بر گرفته
و در لایه‌ی بعدی یكی دیگر یعنی سومی چهارمی.
فوگ متمایل به مركز
پ‍‍ژواكی كه به كُر تبدیل می‌شود.
پیاز، این شد یك چیزی:
نجیب‌ترین شكم دنیا.
از خودش هاله‌های مقدسی می‌تند
برای شكوهش.
در ما ـ چربی‌ها و عصب‌ها و رگ‌ها
مخاط و رمزیات.
و حماقتِ كامل شدن را
از ما دریغ كرده‌اند.

+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 18:7  توسط اسیر بداندیش  | 

آن دوست که عهد دوست‌داران بشکست
میرفت و منش گرفته دامان در دست

میگفت: که بعد از این به خوابم بینی
پنداشت که بعداز او مرا خوابی هست!


+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 16:41  توسط اسیر بداندیش  | 

حرف که می‌زنی انگار
سوسنی در صدایت راه می‌رود
حرف بزن
می‌خواهم صدایت را بشنوم
تو باغبان صدایت بودی
و خنده‌ات دسته کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز می‌کنند .
تو را دوست دارم
چون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی می‌شود
تو را دوست دارم
چون آخرین بسته سیگاری در تبعید …


+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 13:49  توسط اسیر بداندیش  | 

چشمك زدي و

دور شدي

و من بدنبال تو راه افتادم

كاش به خانه ات مي رفتي

كه جايي ميان قصه بود و رويا

و يا به موزه

يا به تئاتر

اما راه به كتابخانه ها بردي

لعنت برتو

حالا من

سالهاست كتاب ها را ورق مي زنم

و تو را نمي يابم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 23:58  توسط اسیر بداندیش  | 

تمام زندگی ام بر این باور بوده ام

که دروغ نگویم

دل هیچ انسانی را نشکنم

و این را پذیرفته ام که از بین رفتن قسمتی از زندگی است.

اما با این وجود

از مرگ خودم می ترسم

می ترسم بعد از مرگ هم

                         کارگر باشم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 22:42  توسط اسیر بداندیش  | 

 

تا به حال

افتادن شاه توت را ديده اي!؟

كه چگونه سرخي اش را

با خاك قسمت مي كند

[هيچ چيز مثل افتادن درد آور نيست]

من كارگر هاي زيادي را ديدم

از ساختمان كه مي افتادند

شاه توت مي شدند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 22:31  توسط اسیر بداندیش  | 

تنها دلیلی که با خدا دوست نیستم

به گذشته های دور بر می گردد

اینکه

خانواده شش نفره ما در اتاق کوچکی

                          زندگی می کرد

و خدا که تنها بود

خانه اش از خانه ی ما بزرگ تر بود


+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 22:30  توسط اسیر بداندیش  | 


 
مادرم خودکشی کرد
پدرم را از کار اخراج کردند
دوستانم به خاطر نان شب کشته شدند
و خیلی هایمان را در کوره های آدم سوزی سوزاندند.
جنگ در ذات هر انسان نهفته است!
...
هیچ اهمیتی ندارد ما را به دنیای بهتری دلخوش کنند
هشت میلیارد نفر هر جا پا بگذارند
همین است که می بینید!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 22:27  توسط اسیر بداندیش  | 

هر کجا بروی

خواهم آمد

ماه شده ام

همسفر تمام مسافران.

هر کجا باشی

بر کلبه ات خواهم تابید

تا خاطره ای زاده شود

از هر چه عشق و زیبایی.

دوستت می دارم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 22:0  توسط اسیر بداندیش  | 

تنها

به جست و جوی تو بودم

که به جاده های جهان زدیم

وشعر سفر را

قافیه بستیم

-در باران های سنگ و تیر-

و گر نه

نه سرزمینی وسوسه مان میکرد

و نه بندری مجهول

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 20:32  توسط اسیر بداندیش  | 

هر شب خواب می بینم

سقوط می کنم از یک آسمانخراش

و تو از لبه ی آن

خم می شوی و دستم را می گیری

سقوط می کنم هرشب

از بام شب

و اگر تو نباشی

که دستم را بگیری

بدون شک

صبحگاه

جنازه ام را در اعماق دره ها پیدا می کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 18:2  توسط اسیر بداندیش  | 

یک خرس قهوه ای مخملی خریده ام
برای دختری که
ندارم

و یک عینک
برای پدر
که چشم هایش دیگر نمی بیند

و حالا می روم
برای او که نیست
گل نسرین بچینم

شاد یا غمگین
زندگی، زندگی ست

و اگر فردا
برای شکار پلنگ
به دریا رفتم
تعجب نکنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 18:0  توسط اسیر بداندیش  | 

نه امپراتورم

و نه ستاره ای در مشت دارم

اما خودم را

با کسی که خیلی خوشبخت است اشتباه گرفته ام

و به جای او راه می روم

غذا می خورم

می خوابم و ...

چه اشتباه قشنگ و دل انگیزی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 17:57  توسط اسیر بداندیش  | 


گر چه خونم نمیرود ، لیک به گمانم که مجروحم

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 22:7  توسط اسیر بداندیش  | 


درختان سایه دارن ما نداریم  جوانان نامزه دارن ما نداریم

بریم پیش خدا یک دم بنالیم  همه گلدسته دارن ما نداریم

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 19:23  توسط اسیر بداندیش  | 

من مدتی است ابر بهارم برای تو
باید ولم کنند ببارم برای تو


این روزها پر از هیجان تغزلم
چیزی به جز ترانه ندارم برای تو


جان من است و جان تو امروز حاضرم
این را به پای آن بگذارم برای تو


از حد دوست دارمت اعداد عاجزند
اصلاً نمی شود بشمارم برای تو

این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت

دریا نداشت دل بسپارم برای تو


من ماهی ام ، تو آب ! تو ماهی ، من آفتاب
یاری برای من ، تو و یارم ، برای تو


با آن صدای ناز برایم غزل بخوان

تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو


+ نوشته شده در  جمعه 18 فروردین1391ساعت 18:7  توسط اسیر بداندیش  | 

سال ِ بد


سال ِ باد


سال ِ اشک


سال ِ شک.


سال ِ روزهاي ِ دراز و استقامت‌هاي ِ کم


سالي که غرور گدائي کرد.

سالِ پست

سالِ درد

سالِ عزا

سال ِ اشک ِ پوري


سال ِ خون ِ مرتضا


سال ِ کبيسه...


زنده‌گي دام نيست


عشق دام نيست


حتا مرگ دام نيست


چرا که ياران ِ گم‌شده آزادند


آزاد و پاک...

من عشق‌ام را در سال ِ بد يافتم


که مي‌گويد «ماءيوس نباش»؟ ــ


من اميدم را در ياءس يافتم


مهتاب‌ام را در شب


عشق‌ام را در سال ِ بد يافتم


و هنگامي که داشتم خاکستر مي‌شدم


گُر گرفتم.



زنده‌گي با من کينه داشت


من به زنده‌گي لب‌خند زدم،


خاک با من دشمن بود


من بر خاک خفتم،


چرا که زنده‌گي، سياهي نيست


چرا که خاک، خوب است.


من بد بودم اما بدي نبودم


از بدي گريختم


و دنيا مرا نفرين کرد




سال ِ اشک ِ پوري، سال ِ خون ِ مرتضا


سال ِ تاريکي.


و من ستاره‌ام را يافتم من خوبي را يافتم


به خوبي رسيدم


و شکوفه کردم.



تو خوبي


و اين همه‌ي ِ اعتراف‌هاست.


من راست گفته‌ام و گريسته‌ام


و اين بار راست مي‌گويم تا بخندم


زيرا آخرين اشک ِ من نخستين لب‌خندم بود.



تو خوبي


و من بدي نبودم.


تو را شناختم تو را يافتم تو را دريافتم و همه‌ي ِ حرف‌هاي‌ام شعر شد


سبک شد.


عقده‌هاي‌ام شعر شد همه‌ي ِ سنگيني‌ها شعر شد


بدي شعر شد سنگ شعر شد علف شعر شد دشمني شعر شد


همه شعرها خوبي شد


آسمان نغمه‌اش را خواند مرغ نغمه‌اش را خواند آب نغمه‌اش را


خواند


به تو گفتم: «گنجشک ِ کوچک ِ من باش


تا در بهار ِ تو من درختي پُرشکوفه شوم.»


و برف آب شد شکوفه رقصيد آفتاب درآمد.


من به خوبي‌ها نگاه کردم و عوض شدم


من به خوبي‌ها نگاه کردم


چرا که تو خوبي و اين همه اقرارهاست، بزرگ‌ترين ِ اقرارهاست. ــ


من به اقرارهاي‌ام نگاه کردم


سال ِ بد رفت و من زنده شدم


تو لب‌خند زدي و من برخاستم.


دل‌ام مي‌خواهد خوب باشم


دل‌ام مي‌خواهد تو باشم و براي ِ همين راست مي‌گويم



نگاه کن:


با من بمان!
+ نوشته شده در  جمعه 18 فروردین1391ساعت 17:53  توسط اسیر بداندیش  | 


این فولکلورها اگر نباشد شاید بی ریشه شویم ، سست و بی پایه...

پاکی عشق و سادگی و  کوتاه دستی  و بیچارگی عاشقهای محلی رو هزاران بار در این ترانه شنیدم و دیدم... من جای "بهاره" بودم این پاکی عشق رو با کیسه های پول هیچ مردی عوض نمیکردم...


عروسی میکنی شویت مبارک

بهاره دخترعمو

حنا بر دست و بر مویت مبارک

بهاره دخترعمو

مرا از کوی خود راندی به خواری

بهاره دخترعمو

رقیبم بر سر کویت مبارک

بهاره دخترعمو

بهاره دخترعمو، لاله زاره دخترعمو

بهاره موی تو شبهای تاره

بهاره دختر عمو

مرا بی تو گدایی مشکل آید

بهاره دختر عمو

مرا میگن گدایی کن گدایی

بهاره دختر عمو

گدایی گر کنم خون از دل آید

بهاره دختر عمو لاله زاره دخترعمو

بهاره موی تو شبهای تاره

بهاره دختر عمو

بهاره دختر عمو لاله زاره دخترعمو

بهاره موی تو شبهای تاره

بهاره دختر عمو

سرم درد میکند از دردمندی

بهاره دختر عمو

تو بی عیبی که با عیبم میخندی

الهی تو ر بگیرد دردمندی

که با عیب من مسکین نخندی

...

دانلود از سایت عاشقانهhttp://parsaspace.com/files/5113754884/QolamHossein_Samandari_amp_Ebrahim_SharifZade_-_Bahara_Dokhtar_Amu.mp3.html


+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1391ساعت 16:42  توسط اسیر بداندیش  | 

این روزها آهنگ باخ باخ رو خیلی گوش میدم و بسیار دوسش دارم ، خاله ریزه دو سال دنبال این آهنگ بوده . نسبت به قوم ترک و کرد و همه اقوام ایران دیدگاهی متفاوت پیدا کرده ام ...قبلا قومیتها رو در جک ها میشناختم و حالا فکر میکنم باید خودشون رو شناخت و از خودشون شنید... یکی مثل ملیحه ترک تبریزی اتاق ما  البته نه در حد او آنچنان حساس بر نژاد و زبان و...:

گجه لری رویامداسان   شبها در رویای من هستی 


گوروره م کی یانیمداسان  میبینم که در کنارم هستی

هانسی دوزدی هانسی یالان   کدام راست است و کدام دروغ است

اولورم سنین ایچین یانیرام سنین ایچین  میمیرم برای تو هلاکم برای تو 

  ****
بیردفعه منه باخ اورییم یاندی   آخ یک بار دیگر نگاهم کن که دلم آتش گرفته 

بو نه بلایدی نه سودایدی دوشدیم آی آللـه  ای خدا این چه بلا و چه عشقی بود که گرفتارش شدم

****

باخ باخ بیر منه باخ نگاهم کن نگاهم کن یکبار دیگر نگاهم کن

اولورم سنین ایچین یانیرام سنین ایچین  میمیرم برای تو هلاکم برای تو

یاندی بو دیل یاندی دوداخ   آتش گرفت این زبان آتش گرفت این لب 

اولورم سنین ایچین یانیرام سنین ایچین   میمیرم برای تو هلاکم برای تو

  ****
سحـر یِلی اَسـدی گولوم   باد صبحگاهی وزیدن گرفت گل من 

گوزلرینده قالیب گوزیم   چشمانم خیره در چشمانت مانده است

بیر منه باخ جانیم گوزیم   یک بار دیگر نگاهم کن ای چشم و چراغ من 

اولورم سنین ایچین یانیرام سنین ایچین   میمیرم برای تو هلاکم برای تو

  ****

( باخ باخ بیر منه باخ نگاهم کن نگاهم کن یکبار دیگر نگاهم کن )

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 23:28  توسط اسیر بداندیش  | 

شعر برای من مانند باغی ست
که در آن می توانم ناله کنم... آواز بخوانم
و گریه کنم....

  
+ نوشته شده در  شنبه 5 فروردین1391ساعت 19:57  توسط اسیر بداندیش  | 

زن متولد بهمن، نماد : دلو




بسيار غافلگير كننده، سريع الانتقال، داراي حس پيش بيني، كنجكاو،‌ غير قابل پيش بيني، رفيق باز و كم علاقه به آداب و اصول سنتي زنا شويي از خصوصيات بارز زن متولد ماه بهمن است.
زن متولد بهمن بلد نيست كه عشق خود را به شوهرش و فرزندانش حالي كند.
اگر اين احتمال وجود دارد كه عاشق يك زن متولد بهمن شويد، به خاطر بسپاريد كه او در امر عشق نيز مثل هر چيز ديگري مجموعه اي از تناقضات است و براي اينكه قلب شما شكسته نشود، او را فرزند« قوس و قزح» يعني رنگارنگ بدانيد و در روابط عاشقانه با او منتظر تداوم و ثبات نباشيد.
سياره حاكم بر رفتار او اورانوس و عنصر حاكم بر طبيعت او باد است. به اين دليل با وجود آنكه در عشق خود بسيار جدي و وفادار است، ولي گهگاه بي ثباتي هايي نظير« نسيم و باد» در وي مشاهده مي شود. شما مي توانيد با يك زن متولد برج دلو رابطه اي بسيار شاد و حسنه داشته باشيد، به شرط آنكه او را در تعقيب هوس هاي هزارگانه خود آزاد بگذاريد و بگذاريد به دلخواه خويش با دوستان خود رابطه داشته باشد. هرگز به اين فكر نكنيد كه او را به جايي ويا چيزي پاي بند كنيد. اين زن ممكن است ناگهان تصميم بگيرد به كوه نوردي بپردازد و يا جزو سپاه صلح بشود. او به دنبال ستاره اي مي رود كه ما هرگز آن را نديده ايم.
او متعلق به همه كس و همه جاست و در عين حال از آن هيچ كس نمي باشد. عشق او ممكن است بسيار تند و آتشين باشد، در حالي كه خواسته هايش كيفيتي مبهم دارند. يكي از ستاره شناسان معروف اين حالت زن متولد بهمن را به ترانه اي تشبيه كرده است كه خواننده ناگهان متوجه مي شود كه نصف آن را از ياد برده است. شما مي توانيد كماكان پشت پيانو بنشينيد و به نواختن آهنگ ادامه بدهيد اما صداي او رفته رفته آهسته مي شود و بالاخره سكوت مي كند. اصرار يك دختر متولد بهمن به آزادي بسيار جدي است اما وفداري او به كسي كه عشق را در يك چنين قالبي قبول داشته باشد نيز بي نهايت است.
اين دختر اگر والديني متولد ارديبهشت، مرداد و يا دي ماه نداشته باشد، به ميزان ثروت شما و اينكه در بانك چقدر پول داريد، علاقه اي نشان نخواهد داد. براي او پول در مرحله سوم اهميت قرار دارد. او اهميت نمي دهد كه شما ثروتمندترين مردشهر باشيد يا نه، اما در عين حال مايل است كه از نظر مقاومات و حرفه و كار معروف باشيد.
وقتي شما تور خود را بكار مي بريد تا اين پروانه ناآرام را بگيريد، به اين نكته مهم توجه داشته باشيد كه او هرگز حاضر نخواهد شد زندگي غير قابل پيش بيني خود را با مردي كه نسبت به او صادق نيست، بگذراند. مباني اخلاقي يك زن متولد بهمن ممكن است غريب ترين پديده اي باشد كه در زندگي خود با آن مواجه شده ايد و به كلي با آنچه كه به طور طبيعي از طرف جامعه مورد قبول قرار گرفته است، فرق داشته باشد، اما او بدون اينكه گسيختگي با جامعه پيدا كند، با اين مباني پاي بند مي ماند. او در عين حال به اين حقيقت نيز واقف است كه شما هم ممكن است مباني خاصي براي خود داشته باشيد. اگر در زندگي به دنبال يك زن آرام مي گرديد، دور متولد بهمن ماه را قلم بگيريد، او اگر هر چيز باشد، آرام نيست. براي او عشق جسماني اهميت بيشتري از عشق رواني دارد، به عبارت ديگر او در هر لحظه مي تواند يك عشق افلاطوني را قطع كند. در ضمير ناخود آگاه اين زن هميشه اين احساس قدرت وجود دارد كه تعلق خاطر پيدا كردن به يك نفر اين خطر بزرگ را به همراه خواهد داشت كه نتواند به عشق واقعي خود يعني آزادي مطلق وفادار بماند.
اگر شما از نظر علمي، آموزشي، سياسي، هنري و يا هر رشته ديگر ي مشهور و سرشناس باشيد، دختر متولد بهمن برايتان ايده آل است و مطمئنا بهتر از او پيدا نخواهيد كرد مگر آنكه آنقدر بدشانس باشيد كه يكي از نوادر متولدين اين ماه، يعني يكي از آن دختراني كه رفتارشان به شدت موجب تعجب مردم مي گردد،‌سر راهتان قرار بگيرد. استثناء در همه چيزي وجود دارد. رفتار دختر متولد بهمن هميشه اندكي متعجب كننده است، اما برخي واقعا به راه اغراق مي روند. كما اينكه اغلب بسيار مجلس آرا هستند در حالي كه گاهي اين مجلس آرايي جنبه شلوغ بازي هم پيدا مي كند. اين دختر با هر نوع مجلسي جور در مي آيد، خواه يك مجلس رسمي باشد، خواه يك مجلس خودماني و معمولي.
فقدان حس سو ء ظن در اين زن از مزاياي چشم گير اوست اما توجه داشته باشيد كه هرگز از حسن نيت او سو ء استفاده نكنيد، چون اگر مچ شما را در حين خيانت بگيرد، قلبش به شدت مي شكند. او بي جهت به شما بدگمان نمي شود و در حالت عادي هرچه بگوييد قبول مي كند ولي تحمل خيانت را ندارد. زن متولد بهمن هرگز پس از خروج شما از منزل كنجكاوي نمي كند كه شما كجا رفته ايد و به اداره تلفن نمي زند كه ببيند كه آنجا هستيد يا نه و يا جيب شما را وارسي نمي كند. خلاصه با خدعه و نيرنگ آشنا نيست،‌ با وجود اين به شما توصيه مي شود قبل از آنكه به فكر سوء استفاده از اين حالت مظنون نبودن بيفتيد، به اين نكته توجه داشته باشيد كه فقدان حس حسادت در او به علت برخوردار بودن از يك شخصيت قوي نيست،‌ بلكه چيزي بالاتر از آن است كه شما فكرش را كرده ايد.
در وهله اول مي توان يقين داشت كه او قبل از آنكه دومين نگاه را به شما انداخته باشد، ‌شما را با يكي از قوي ترين ميكروسكوپ هاي دنيا مطالعه كرده است، در ثاني در دنياي او هميشه به قدري موضوع و مسئله براي يك زن متولد بهمن اين ضرب المثل كه مي گويد« از دل برود هر آنكه از ديده رود » صد در صد صادق است. وقتي از جلوي چشم او دور شديد، تا حدود 99 درصد از فكر و خيال او هم دور شده ايد و به اين دليل هم هست كه هرگز دل او براي كسي تنگ نمي شود. به هر صورت اگر اين زن از شما بي وفايي ديد، خيلي ساده ناگهان يك عقب گرد مي كند و در خلاف جهت سابق به حركت در مي آيد. در اين حالت بهتر است وقتي خود را براي برگرداندن او تلف نكنيد.
پس از آنكه روابط عاطفي او و شما قطع شد، در عرض مدتي كمتر از يك دقيقه تمام مهر و محبت شما را از فكر و قلب خود بيرون مي ريزد و مي توانيد يقين داشته باشيد كه حتي يكي از خاطرات آن ايام را هم در فكر خود زنده نگاه نمي دارد. بر اين قاعده كلي يك استثناي مهم وجود دارد. زن متولد بهمن، مثل مردي كه در اين ماه به دنيا آمده است، اولين عشق واقعي خود را هرگز فراموش نمي كند.
زن متولد بهمن به زندگي زناشوئي پاي بندي زيادي نشان نمي دهد و فقط در شرايط خيلي استثنايي ممكن است با قيد و بند زندگي زناشويي خود را وقف دهد. به همين جهت تعداد زنان طلاق گرفته متولد بهمن به نسبت خيلي بيش از زنان متولد برج هاي ديگر است. پرهيجان ترين احساست در اين زن ممكن است فقط در عرض يكي دو ساعت فروكش كند و هيچ اثري از آن باقي نماند. طبيعي است كه او از جدايي و طلاق خوشش نمي آيد، اما وقوع اين حادثه را فاجعه تلقي نمي كند.
اين زن طبيعت تك رو دارد او حتي شوهرش را هم به صورت يكي از دوستان خيلي نزديك خود به حساب مي آورد، پس هيچ دليلي وجود ندارد كه قطع يك رشته دوستي را پايان زندگي بپندارد، علي الخصوص كه او دوستان خود را هر چند گاه يك بار عوض مي كند. مطمئن باشيد كه تا به تمام اسرار دروني قلب شما واقف نشده باشد و با تمام رؤياها و تخيلات شما آشنا نشده باشد، قدم به قلب شما نمي گذارد. در حالي كه مشابه اين حق را براي شما محفوظ نگاه نمي دارد. به اسرار دل او جز خودش هيچ كس نبايد پي ببرد و اگر ديد كه اين احتمال براي كسي به وجود آمده است، با يك مانور ماهرانه او را به كلي از مرحله پرت مي سازد. زن متولد بهمن به راحتي از خطاي شما چشم پوشي مي كند اما دروغ چيز ديگري است. او دروغ و خدعه و نيرنگ را به هيچ وجه دوست ندارد.
بهتر است از دختري كه در برج دلو متولد شده است، چيزي قرض نخواهيد.اگر خاطر شما خيلي نزد او عزيز باشد، ممكن است يكي دوبار درخواست شما را اجابت كند، اما دفعه سوم با چنان خونسردي جواب رد مي دهد كه هرگز آن را فراموش نخواهيد كرد. اين شخص اصولا از قرض چه به صورت دريافت و چه به صورت پرداخت خوشش نمي آيد و اگر مجبودر بشود كه از كسي وام بگيرد، به هر طريقه كه شده در رأس موعد مقرر آن را باز مي گرداند. قرض گرفتي از او به طور حتم بزرگترين لطمه را به روابط فيمابين شما خواهد زد.
بيشتر زن هايي كه در برج دلو متولد شده اند، داراي ظاهري زيبا و فريبنده هستند اما آنچه عيب است احساسي است كه از ديدن اين زن به شما دست مي دهد، يك لحظه تو دل برو به نظر مي رسد و لحظه اي بعد سرد و بي تفاوت و بي روح، اما به طور كلي پس از متولدين برج ميزان ( مهر ) تعداد خوشگل هاي اين ماه از همه بيشتر است و حداقل اين است كه خيلي بانمك هستند. لباس پوشيدن زن متولد بهمن ممكن است موجب وارد آمدن آن چنان شوكي به شما بشود كه تا ساعت ها نتوانيد از جاي خود حركت كنيد. او نيز مثل هر زن ديگري جلوي بوتيك هاي لباس فروشي توقف زياد دارد، اما كمتر ممكن است فكر كند كه آنچه كه مي پوشد شيك است يا نه و يا قطعات مختلف لباسش به هم مي آيد يا خير. او ممكن است لباسي به تن كند كه موجب حسرت خوردن هر زن ساده ديگري بشود و اخلاق تك روي او ممكن است در يك ميهماني يك نفر بگويد كه همان سال آينده لباس ها به فلان صورت در خواهد آمد و او همان روز عصر از خياط خود بخواهد كه يك چنان لباسي برايش بدوزد و يا آنكه بر عكس ممكن است سال هاي سال به شيوه مادر بزرگ و يا حتي جد خود، لباس معمولي بپوشد.
شيوه آرايش موي او نيز خاص خودش است. تغيير رنگ و آرايش موي او ، درست مثل تغييرات شخصيتش غير قابل پيش بيني است. يك روز موي خود را مثل پسرها كوتاه مي كند و فردا كلاه كيس مي گذارد كه موي آن تا حد كمر بلند است، امروز او را با موي نقره اي مي بينيد و فردا با موي مشكي، به طور خلاصه موي اين زن مشابه موي هيچ زن ديگري در دنيا نيست و رنگ و آرايش آن آرام و قرار ندارد.
گفت و گو با اين زن ممكن است بسيار جالب باشد، زيرا نحوه سخن گفتن جذابي دارد و اين احساس مطبوع به مرد دست مي دهد كه زني محجوب و مرموز است و بعد ناگهان يكي از آن تغييرات خاص متولدين اين ماه به تجلي مي پردازدو شما بدون مقدمه و به طور كاملا ناگهاني از وي جمله اي مي شنويد كه تا چند لحظه باور كردن آن برايتان مشكل خواهد بود. شما مشغول صحبت از بحران انرژي و اثرات گوناگون آن بر كشورهاي صنعتي هستيد كه ناگهان او مي گويد: « راستي شما خورشت كرفس دوست داريد؟‌» سعي كنيد خونسردي خويش را حفظ كنيد و با قاطعيت به بحث اصلي خود ادامه بدهيد و در عين حال به خاطر داشته باشيد كه او هر چند لحظه يك بار بدون مقدمه از خط خارج مي شود و دوباره به سر جاي اول خود بر مي گردد. به غير از اين نوع اختلالات گفته هاي او هميشه منطقي و مستدل است. در موقع صحبت كردن هرگز طوري حرف نزنيد كه دال بر بالاتر بودن شما از او باشد. عدم تساوي براي اين زن مفهوم ندارد. اگر به اين نكته توجه نكنيد، ديواري غير قابل عبور بين خود و او به وجود آورده ايد
+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1391ساعت 13:44  توسط اسیر بداندیش  | 

گفتم دلُ دین بر سر کارت کردم

هر چیز که داشتم نثارت کردم

گفتا،تو که باشی که کنی یا نکنی

آن من بودم که بی قرارت کردم!

آن کس که تو را شناخت،جان را چه کند؟

فرزندُ عیالُ خانمان را چه کند؟

دیوانه کنی،هر دو جهانش بدهی

دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند؟

ای در دل من میلُ تمنا،همه تو!

واندر سر من مایه ی سودا،همه تو!

هر چند به روی کار در مینگرم

امروز همه توییُ فردا همه تو!



 
+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1391ساعت 12:43  توسط اسیر بداندیش  | 


وصف تو را گر کنند ورنکنند اهل فضل/حاجت مشاطه نیست روی دلارام را
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 فروردین1391ساعت 13:39  توسط اسیر بداندیش  | 

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا

فراغت از تو میسر نمی شود ما را

تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش

بیان کند که چه بودست ناشکیبا را

بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم

به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را

به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی

چرا نظر نکنی یار سروبالا را

شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش

مجال نطق نماند زبان گویا را

که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد

خطا بود که نبینند روی زیبا را

به دوستی که اگر زهر باشد از دستت

چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را

کسی ملامت وامق کند به نادانی

حبیب من که ندیدست روی عذرا را

گرفتم آتش پنهان خبر نمی​داری

نگاه می​نکنی آب چشم پیدا را

نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی

چو دل به عشق دهی دلبران یغما را

هنوز با همه دردم امید درمانست

که آخری بود آخر شبان یلدا را
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 فروردین1391ساعت 13:33  توسط اسیر بداندیش  | 

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

و تماشای تو زیباست اگر بگذارند

من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم

عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

دل سرگشته من اینهمه بیهوده مگرد

خانه دوست همین جاست اگر بگذارند

سند عقل مشاع است اگر بگذارند

عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند

غضب آلوده نگاهم مکنید ای مردم

دل من مال شماهاست اگر بگذارند

+ نوشته شده در  جمعه 19 اسفند1390ساعت 13:40  توسط اسیر بداندیش  |